اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
156
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
فوق تكمهء پيراهن - از جانب راست بسته شود و از دو طرف چاك دارد . جامهاى كه بر روى اين قبا در بر كنند ، به عينه نظير همان باشد . در زمستان ايرانيان پوستين يا بالاپوشى از قماش پشم كه از پوست قيمتى باشد ، به دوش گيرند . مردمانى كه مشغول كار باشند ، اين بالاپوش را بىآستين ، يا باآستين شكافته پوشند ، تا به هنگام كار دستها را از حركت مانعى نباشد . غالب ايرانيان را در كمر شالى از ترمهء كشميرى يا كرمانى باشد . شال كشميرى شش برابر گرانتر از شال كرمانى باشد و آنان را كه استطاعت بستن شال ترمهاى نباشد ، به بستن كمربندى قناعت كنند . [ زنان ] چون از خانه بيرون روند ، خود را در چادرى پيچند . گيسوان را بافته و به عقب ارسال كنند . زلفها را كوتاه بريده ، در پيشانى چنبر كنند و در بناگوش تا به ساحت روى ، فرود آورند . عصابه « 8 » و كرزن « 9 » و اكاليل « 10 » برحسب شأن و شوكت و ثروت متفاوت باشد . مانند مملكت اروپا ، چهارقدى كه براى پوشانيدن سراست ، استعمال نمايند كه به چندين صورت مختلف و گوناگون به كار برند و به پشت و شانه افكنند و يا در زير گلو سنجاق كنند ، يا به دور حلق بپيچند و يا دور سر بگردانند . كلاه مردان براى برداشتن و گذاشتن سهلتر از عمامه است ، امّا در گرمى كمتر از آن نيست و از پوست برّهء سياه - كه پشم كوتاه و جعد دارد - تهيه مىشود ؛ يا اينكه به [ نوع ] چرم [ آن ] اكتفا كنند . بزرگان ، آنان كه از طبقهء لشكرى هستند ، در كمر كاردى كوتاهتر از خنجر عثمانيان قرار دهند . ارباب قلم و تديّن به عوض كارد ، قلمدان يا لولهء كاغذ ، در كمر استوار نمايند . البسهء زنان با لباس مردان تفاوت دارد . شلوار گشادتر ، امّا آكنده از آستر [ است ] و تا پاى ساقين ، هيچ نمايان نباشد و معلوم نگردد . پيراهن كه از پيش تا وسط شكم گشاد است و از بالا تكمه شود ، از ابريشم و غيره باشد . لباسى كه از روى پيراهن دربر كنند ، از پيش گشاده شود و به وسيلهء تكمههاى ابريشمى يا فلزى بسته شود و تا به زانو برسد . كمربند مفتول ، گاه از طلا و يا نقرهء ساده ، يا مرصع به
--> ( 8 ) . عصابه - سربند و دستار ( 9 ) . كرزن [ - گرزن ] ، نيمتاجى كه از ديبا باشد . ( 10 ) . اكاليل - جمع كليل - سربندها و تاجها